زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام قبل از شهادت
خونی که کرده ارغوانی بسترم را پوشیده همچون پردهای زخم سرم را دور و برم خیل یتیمان گریه دارند پـژمـرده بـیـنـم یاسهای پرپـرم را اشک غـم زینب زده آتش به جـانم کردم نهان از چشم او، چشم ترم را تـازه شـود یـاد نـگــاه گـرم زهــرا هـر گـاه میبـیـنـم نـگـاه دخـترم را پی بر دل خونین من هرگز نبردند دیدند گرچه مـردمان زخم سرم را داغی به دل دارم من از شهر مدینه زآن جا که روی خاک دیدم همسرم را آوای "عـبدی ارجعی" میآید و من گـفـتـم به زیـر لـب وداع آخـرم را پـروانـههای بی پـر و بـالـم! بیـائید پنهان کنید از چـشمها خاکسترم را با یاد مادر از جگـر آهی بر آرید وقتی کفن کردید در شب پیکرم را گـفـتـم کـفـن یـاد حـسـیـنـم اوفـتـادم آزاد کن ای بغض ماتم حنجـرم را تا گودی مقتل «وفایی» غـم کشاند آهـسـتـه آهـسـتـه دل غــمپــروم را
|